جوان مسلمان
صدا و سیمایی كه لیاقتش فقط برنامه هفت است
آقای ضرغامی! حال «رضا برجی» خوب نیست، خبر دارید اصلا؟!
 
خبر خیلی كوتاه بود: "رضا برجی"، عكاس معروف دفاع مقدس در بیمارستان بستری شد. شاید به خاطر همین كوتاه بودن خبر بود كه صدا و سیمای مثلا ملی، حتی به خودش زحمت نداد كه برای خالی نبوده عریضه، حتی یك گزارش خشك و خالی در این‌باره تهیه كند. شاید حضرات منتظرند تا رضا برجی هم خدای نكرده مانند دیگر رفقایش، از این دنیا پر بكشد و آن وقت است كه تیم اكتیو واحد مركزی خبر دست به كار شوند و گزارش و خبر تهیه كنند و هی راه به راه "سبكبالان خرامیدند و رفتند" را پخش كند...
 

بولتن نیوز- سیدمجتبی نعیمی: خبر خیلی كوتاه بود: "رضا برجی"، عكاس معروف دفاع مقدس در بیمارستان بستری شد. شاید به خاطر همین كوتاه بودن خبر بود كه صدا و سیمای مثلا ملی، حتی به خودش زحمت نداد كه برای خالی نبوده عریضه، حتی یك گزارش خشك و خالی در این‌باره تهیه كند. شاید به زعم اینها، ارزش خبری این اتفاق از ماجرای رژیم لاغری داوودنژاد كمتر بوده است. شاید هم حضرات منتظرند تا رضا برجی هم خدای نكرده مانند دیگر رفقایش، از این دنیا پر بكشد و آن وقت است كه تیم اكتیو واحد مركزی خبر دست به كار شوند و گزارش و خبر تهیه كنند و هی راه به راه "سبكبالان خرامیدند و رفتند" را پخش كند.



اصلا انگار بعضی مدیران و فعالان فرهنگی ما معتقدند كه جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی، ساخته و پرداخته‌ی کسانی‌ست که در نوستالژی جنگ گیر کرده‌اند و از آنجا که پس از آتش‌بس ایران و عراق، خاکریزی وجود نداشته تا این گیرکردگان تاریخ، دلمشغولی‌های‌شان را پر و بال دهند، یک جنگ ذهنی راه انداخته و با خلق نبردی انتزاعی در حوزه‌ی فرهنگ که معلوم نیست کی شروع شده و کی پایان خواهد یافت، دفتر و دستکی برای دل‌شان درست کرده‌اند. اسمش را هم گذاشته‌اند جنگ فرهنگی یا همان جنگ نرم معروف و اسم پاتوق‌شان را هم جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی.

حالا شما از چنین آدم‌هایی که از قضا، صاحب رسانه‌اند و پتانسیل‌های کار فرهنگی، به اشتباه در اختیارشان قرار گرفته چه انتظاری دارید؟ آنهایی که انقلاب اسلامی را همچون چکشی برای سفت کردن میخ پایه‌های میزشان می‌خواهند و یا آنرا همچون کارت اعتباری دائماً شارژ تلقی می‌کنند، کجا می‌خواهند و کی می‌توانند که انقلاب اسلامی را نه محصول دعواهای سیاسی امام (ره) و شاه دانسته و نه نتیجه‌ی نفت 40 دلاری و عدم حمایت کارتر از پهلوی؟ و این حضرات کجا و درک زمینه‌های فرهنگی وقوع، پیشرفت و اعتلای انقلاب اسلامی کجا؟ و اصلا اینها كجا و درك بزرگی و اهمیت اشخاصی چون رضا برجی كجا؟! حاضرم شرط ببندم كه حتی خیلی از آنها حتی نام "رضا برجی" را هم نشنیده‌اند. و مگر نبود حال و روزگار سید شهیدان اهل قلم! كه وقتی رهبر انقلاب بر سر جنازه‌اش حاضر شد تازه این حضرات تكنوكرات فرهنگی، فهمیدند كه آوینی كه بوده.



جالب می‌شود اگر بین این آقایان مذکور، نظرسنجی انجام شود و از میان عوامل مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی، بین‌المللی و غیره، موثرترین عامل را در پیشروی جمهوری اسلامی جویا شوند. فکر نمی‌کنم این متولیان و فعالان فرهنگی، دو برگ تره هم برای فرهنگ در این خصوص خرد کنند. در این شرایط، چه معنی می‌دهد که من و شما توقع داشته باشیم بینش سیدمرتضی‌ها، بینش حاکم بر نهادهای تربیتی- فرهنگی ما باشد؟ چه معنی می‌دهد از کم کردن وقت برنامه‌ی فخیمه‌ی هفت، بخاطر پخش برنامه‌ی پر مخاطب نود ناراحت شویم؟ اصلاً من و شما حق نداریم که بگوییم سیمای انقلاب و ذهن مردم را تا این حد در اختیار هالیوود قرار ندهید. می‌دانید چرا؟ چون من و شما نمی‌فهمیم که سرگرم کردن مردم یعنی چه؟

راست می‌گفت رضا کیانیان در آژانس شیشه‌ای: "دوره‌ت تمام شده مربی"! انگار دوران مردان آسمانی جنگ تحمیلی که نبردشان و تأثیر مبارزات‌شان جلوی چشم همه بود، تمام شده چه برسد به دوران مردان جنگ فرهنگی که نه تنها در سردار بودن ایشان، برخی از آقایون شک ندارند، بلکه در اصل جنگ، کلی حرف  حدیث است.



وقتی مهم نیست که تو سردار جنگ نرم هستی، مهم نخواهد بود که به قول همان آقایون، از سر بیکاری وقتی نوزده‌ساله که بودی، شروع کردی به عکس گرفتن از جنگ ایران و عراق. مگر چقدر اهمیت دارد؟ گیرم که از سال 65 هم به "روایت فتح" آسید مرتضی چسبیده باشی. اصلاً سیدمرتضی، خودش کی باشد؟ به خاطر حضور در جبهه شیمیایی شده‌ای؟ شده‌ای که شده‌ای. این همه جانباز شیمیایی، تو هم یکی از آن‌ها، تازه‌ آن بنده‌های خدا بخاطر مبارزه شیمیایی شده‌اند، تو یکی که جنگ هم نکرده‌ای، فقط عکس گرفته‌ای و اینطور شده‌ای. اصلا به ما چه! به قول همان مدیر "آژانس شیشه‌ای"، مگر ما به تو گفتیم برو جنگ كن! برو پیش همان‌هایی كه به تو دستور دادند.

بعد از جنگ هم که رفته‌ای به لبنان و بوسنی و کشمیر و کوزوو و عراق و ... باز هم از فیه ما فیه جنگ عکس گرفته‌ای. اصلاً می‌دانی، تو آدم جنگ طلبی هستی. شما بچه بسیجی‌ها ذاتا خشونت طلب هستید. این همه زیبایی خداوند بر روی کره‌ی زمین، بعد تو می‌روی از خون و کشتار آدم‌ها عکس می‌گیری؟ قحط موضوع آمده؟ در این شرایط توقع حمایت هم داری؟

نه تنها از تو حمایت نمی‌کنیم، بلکه وقتی خواستی در آلمان و بوسنی و اتریش و هند و پاکستان و ... نمایشگاه بزنی، یک ریال هم دستت نمی‌گذاریم. باید بروی با پول توی جیب خودت، هر کاری که دوست داری انجام بدهی. آخرش این است که اگر آدم بزرگ شدی، داور چند جشنواره می‌کنیمت و والسلام. حالا می‌خواهد اسمت رضا برجی باشد که مستند مادران سربرنیتسا را درست کرده یا هر چیز دیگر.

اصلا بی‌خیال صدا و سیما و مسوولین‌ش كه به دردشان همان برنامه "هفت"ی‌ها می‌خورند كه میلیون میلیون از صدا و سیما می‌گیرند و آن وقت در همان صدا و سیما كلی فحش و بد و بیراه، به مسوولین فرهنگی كشور می‌دهند. خلائق هر چه لایق. می‌خواهم برای شما بچه بسیجی‌ها می‌گویم. رضا برجی چند وقتی‌ست که حال خوبی ندارد. چند وقت، یعنی از سی فروردین تا الان. البته مشکلش نگران کننده نیست! فقط کمی آثار شیمیایی به جا مانده از جنگش تشدید شده و به قول خودمان، سیستمش را کلاً بهم ریخته و به خاطرش، در بخش ویژه‌ی بیمارستان بقیه‌الله، بستری شده و از همه التماس دعا دارد. کمی هم درد دارد و بعضی وقت‌ها هم جانش به لبش می‌رسد. چیز خاص دیگری نیست، لازم نیست نگران شوید.



لازم نیست، چون دیگرانی هستند که دلشان برای او و مانندهای او بسوزد. همان مدیرانی که میزشان را از صدقه سری رضا برجی‌ها دارند و برای قدردانی، تا امروز چندین و چندبار به عیادتش رفتند، مخارج بیمارستانش را متقبل شده‌اند، حمایتش کرده‌اند و آثارش را به دید عموم قرار داده‌اند. دیگرانی که خیلی خیلی بیشتر از من و شما می‌فهمند که سرگرم کردن مردم یعنی چی و چه جایگاهی در تولید برنامه‌های فرهنگی دارد و اصلاً کار فرهنگی را همان سرگرم کردن مردم می‌دانند و به همین دلیل، هر روز از صبح تا شب، و در چند شبکه‌ی مختلف، چندین بار غذاهای مختلف درست می‌کنند و به مردم، درس آشپزی می‌دهند. چون از شأن آموزگاری رسانه، همینش را فهمیده‌اند.

کسانی که ارزش دِسِر شکلاتی و ناگت مرغ و فیله سخاری را بیشتر از رضا برجی می‌دانند و به همین خاطر، کار فرهنگی‌شان، همان پخته‌کردن ذهن مخاطب است اما نه با فهم و درک و هنر که با بادمجان نیم‌پز و سیرداغ، به روش قدیمی آشپزی. باز خدا پدرشان را بیامرزد که خبری از داوودنژاد گرفتند و چندبار، از حال او به مردم خبر دادند. اما نمی‌دانم چه مصلحت‌سنجی‌هایی وجود دارد که رضا برجی، اندازه‌ی داوودنژاد ارزش ندارد و اثری از وی در رسانه‌های‌مان و سیمای‌مان نمی‌بینیم. البته معلوم است، ما به اندازه‌ی آنها این چیزها را نمی‌فهمیم!

فقط دعا كنید بچه‌ها. دعا كنید حال رضا برجی خوب شود و دوباره او را در عرصه جنگ فرهنگی ببینیم. دعا كنیم قدر "رضا"ها را بیشتر بدانیم. اصلا یادتان هست كه "حاج كاظم" به پسرش چه سفارشی كرد؟ گفت: "به من قول بده كه با امثال عباس‌ها مهربون‌تر باشی".

بچه‌ها!

به مدیران فرهنگی امیدی نیست اما بیایید حداقل ما با امثال رضاها و عباس‌ها مهربان‌تر باشیم.





نوع مطلب : جانبازان این شهدای زنده، 
برچسب ها : جانباز غریب، برجی، رضا برجی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : زهرا پدرام
"عماریون"- کوتاه اما عمیقا دردآور و تاسف آور ، آیا این است ارج گذاری از کسانی که هویت و امنیت و اقتدار و عزت ایران از سر مجاهداتهای آنهاست .

 

جوان آنلاین:
او كه زمانی با سرودن اشعار و نوحه‌های حماسی با نوای دلنشین حماسه سرایانی چون آهنگران و كویتی پور به فضای جبهه و جنگ روح ایثار و جوانمردی می‌دمید، پس از عروج ملكوتی ‌مورد بی‌مهری ناجوانمردانه رسانه‌ها و مطبوعات خصوصاً صدا وسیما قرار گرفت و توپچی جبهه‌ها چندان مورد توجه قرار نگرفت. 
در همین زمینه یك منبع آگاه به «جوان آنلاین» گفت: حاج علی كشوری سال‌های پایانی حیات خود را به سختی سپری كرد و به دلیل مشكلات زندگی به سرای سالمندان سپرده شده بود. 
حاج علی جانباز بود، اما پرونده جانبازی نداشت از این‌رو هرگز مورد حمایت نهادهای حمایتی قرار نگرفت.




نوع مطلب : جانبازان این شهدای زنده، 
برچسب ها : باز هم کوتاهی، پرواز پرستویی در اوج گمنامی، شهداشرمنده ایم،
لینک های مرتبط :


شنبه 12 فروردین 1391 :: نویسنده : زهرا پدرام
شهید املاکی شما؛ جانشین لشکر گیلان که توی میدان جنگ شیمیایی زدند و خودش هم آنجا در معرض شیمیایی بود. بسیجی بغل دستش ماسک نداشت، شهید املاکی ماسک خودش را برداشت بست به صورت بسیجی همراهش! قهرمان یعنی این! البته هر دو شهید شدند. هم املاکی شهید شد و هم آن بسیجی شهید شد اما این قهرمانی ماند اینها که از بین نمی‌روند. زنده‌اند، هم پیش خدا زنده‌اند، هم دردل ما زنده‌اند و هم در فضای زندگی و ذهنیت ما زنده‌اند.»

"مقام معظم رهبری در جمع مردم گیلان در 12 اردیبهشت سال 1380 "




سردار شهید حسین املاکی، ۹ فروردین سال ۶۷ در عملیات والفجر ۱۰ در منطقه عمومی سید صادق، بر روی ارتفاعات بانی بنوک عراق به همراه یاران و همرزمانش، مظلومانه در اثر حمله ناجوانمردانه و بمباران شیمیایی عراق به شهادت رسید. و پیکر مطهرش برای همیشه بر روی ارتفاعات بانی بنوک باقی ماند.




نوع مطلب : جانبازان این شهدای زنده، 
برچسب ها : شهید قهرمان، امام خامنه ای، بسیجی شهید،
لینک های مرتبط :






 


"عماریون"- توضیح ضروری :
قبل از آن که متهم به برخی انگ های نچسب شوم ، لازم به توضیح است که حقیر نگارنده نیز معتقد به حفظ حرمت مادی و معنوی تمامی قهرمانان کشور عزیزمان می باشم.
علی دایی برای همه ایران دوست ها قابل احترام است ، زیرا او آقای گل جهان شناخته شده است . هرچند که بابت هر گلی که زده است چند گل هم نزده! زیرا هر گل او با همکاری تیمی حاصل شده و هر گل او با سکه های طلا جبران شده است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : جانبازان این شهدای زنده، 
برچسب ها : علی دایی، دایی علی، جانباز شهید،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 اسفند 1390 :: نویسنده : زهرا پدرام

حدود یک سالی است که کوچه ها و خیابانهای شهرمان کرج، مزین به تابلوهای زیبای شهیدان شده است.  

 

شنیده بودیم و دیده بودیم که گاهی در تهران هنگام تعویض تابلوهای کوچه ها که به نام شهید بوده، عنوان شهید را در تابلوی جدید حذف کرده اند ....اما در شهر ما.... 

 

اما در شهر ما کرج، همه تابلوهای کوچه و خیابانها را تعویض کردند و  آنچه جایگزین شد باورکردنی نبود.........

تابلو میخواندت تا لحظه ای بایستی و به آن چهره زیبا بنگری او کیست؟ شهید شهید شهید. او که روزی رفت تا بمانی و تو اکنون هستی چون او رفته ...  

 

گفتم کجا؟ گفتا به خون       گفتم چرا؟ گفتا جنون       گفتم که کی؟ گفتا کنون     

گفتم مرو، خندید و رفت .............

  

تصویر شهید میخواندت به سالهایی که چندان هم دور نیستند .... میروی به فکه؛ کانال کمیل و گردان حنظله، آنجا که مرحوم سپهر می گوید : نشون به اون نشونه *عطش نعره میکشه *پنج روزه تشنه مونه*پنج روزه که میجنگیم *کشته میشیم، می میریم*بی سیم میگه: عقبگرد* ولی عقب نمیریم....

 

 

تصویر شهید میخواندت به شلمچه و 3 راه شهادت، آنجا که سوختند سوختند سوختند پروانه ها برای شمع حسین ع، هر جا رو که می بینی، دلاوری افتاده، هر جا جگر گوشه یه مادری افتاده.....

 

تصویر شهید میخواندت به کردستان سرزمین سرهای بریده، سرهای بریده، سرهای بریده برای مسلخ عشق حسین ع تا شاید بدانی چرا امروز سرت را راحت بالا گرفته ای و نامت ایرانی سرفراز است...

  تصویر شهید میخواندت به مجنون تا دنبال پیکر صورت محو شده حاج همت بگردی تا شاید خودت پیدا شوی...

چهره بی نهایت زیبایش میخواندت به : و ناگهان صدایی* صدای سرد سوتی*و ناگهان خمپاره*و ناگهان سکوتی*رضا یهو نعره زد*بی شرفا اومدن* ماسکو بذار مرتضی*که شیمیایی زدن*سینه ام پر از آتیش شد*چشمامو هم گذاشتم* اومد یه شیمیایی* ماسک، ولی نداشتم*لبخند زدم و گفتم* ماسک نداریم رضا *نعره کشید حرف نزن*نفس نکش مرتضی* چفیه تو، آب بزن *حمله شیمیاییه* گفتم داری جوک میگی* قمقمه ها خالیه.................   

 

تصویر شهید پای تابلو میخکوبت می کند: یاد خاطره خانم وهاب زاده می افتی: مثل برگ خزان بچه ها افتاده بودن رو زمین، رفتم بالای سر زنده ها قمقمه رو گرفتم جلوی دهنش اما با صدای ضعیفی گفت به اون یکی بده تشنه تره، دویدم سمت اون یکی اما اونهم گفت و اشاره کرد به یکی دیگه، رفتم سراغ اون یکی دیگه، منو مرتب پاس دادن به آخری که رسیدم قبل از خوردن آب شهید شد، برگشتم به قبلی بدم دیدم شهید شده، به قبل تر از اون اما اونهم شهید شده بود ......تا به همون نفر اول رسیدم اونهم شهید شده بود ...همه شهید شدن بدون خوردن آب...   

 

خدایا ........ کربلا کجاست؟  چه صحنه ای دیدی بانو ! و به حق، ما رأیت الا جمیلا.......

آب، آب، آب، آب زخمی است که از کربلا به ایران آمده است ...........   

     

نام شهید میخواندت به جمله امام : شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان، عند ربهم یرزقونند....شهید مسرور است از  می ناب  

نام شهید چیزی به گوشت میخواند: میخواهی مسرورم کنی؟ به دنبال شهدایی؟ سراغ همرزمانم برو، باقی الشهدا را دریاب، همانان که نامشان جانباز است، نامشان شیمیایی است، نامشان ویلچری است، نامشان اعصاب و روان است....... میخواهی مسرورم کنی؟ باقی الشهدا را دریاب ....... تنها و دردمند چشم انتظارتانند باقی الشهدا ..... 

  

 

 

یادم باشد و یادت نرود  که :   

 

کوچه هایمان را به نامشان کردیم که هر گاه آدرس منزلمان را می دهیم بدانیم که از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم. نکند عکس آنان را ببینیم و عکس آنها عمل کنیم! 

 

  

سپاس نوشت: 

سپاس و قدردانی ویژه از جناب آقای سیدعلی آقازاده شهردار بسیجی کرج که در طی 2 سال و اندی  که شهردار هستند اقدامات ارزشی و عمرانی فراوانی انجام داده اند. قابل توجه  مسئولینی که اقدامات ارزشی و مثبت بسیاری از عهده شان برمی آید اما توجهی نمی کنند. گرچه انجام چنین اقداماتی ممکن است با سنگ اندازیهای بسیاری مواجه شود اما مسئولین خیلی کارها می توانند انجام دهند و لیکن..... بقیه جمله را خودتان در ذهنتان بخوانید. 

کاش بعضی ها همچون آقازاده، آقازاده بودند. سپاس برادر. دعای شهیدانمان همیشه به همراهت.

      با تشکر از وبلاگ زیبای(کجایی سبزترین بابای دنیا)





نوع مطلب : جانبازان این شهدای زنده، 
برچسب ها : اقدام فوق العاده، شهدای کرج، شهردار بسیجی،
لینک های مرتبط :


شنبه 20 اسفند 1390 :: نویسنده : زهرا پدرام



زندگی یک آیت الله شیمیایی با سه ترکش در سر

برای این جانباز ۴۵ ساله باید گریست...

این آیت الله جانباز ۱۵ درصد است ولی کارت جانبازی ندارد

تنها یک نفر می تواند شهادت دهد که او در جبهه چه کرده است

پزشکان می گویند این جانباز باید برای عمل به اطریش برود

زندگی جانبازی که آیت الله است و در روستای آسیاب زندگی می کند

این جانباز ۵۰ کتاب نوشته است...


با گذشت بیش از 20 سال از جنگ هنوز هم دیدن تصاویر حضور در جبهه، انسان را حیرت زده می کند. این روحانی جانباز وضع جسمانی اش روز به روز وخیم تر می شود و این در حالی است که این روزها حتی توان رفتن برای درمان را هم ندارد؛ حمایتی از سازمانی دریافت نمی کند و حقوقی بابت جانبازی اش نمی گیرد!

به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران(سید هادی کسایی زاده)- 

این بار می خواهم قصه رزمنده ای را تعریف کنم که ۲۰ سال است در خانه ای کوچک انتظار مرگ می کشد بی آنکه کسی بداند که این (بظاهرپیرمرد) روحانی فاضلی است که می توان او را از نوابغ زمان خود عنوان کرد. وضعیت این جانباز بحرانی است. ترکش داخل سرش و اثرات انفجار و شیمیایی او را اذیت می کند و هر آن ممکن است به شهادت برسد. تازه چند سالی است که فهمیده شیمیایی هم شده است و سرفه ها امانش را بریده. روزانه از داروهای مختلفی استفاده می کند. وضعش آنقدر خراب است که ۲۰ سال است نتوانسته پایش را از روستای آسیاب ـ امیدیه بیرون بگذارد. آرزو دارد همچون قبل به قم برود و تهران را ببیند. این جانباز ۱۵ درصد است ولی کارت جانبازی ندارد.

این جانباز دارای ۴ دختر و یک پسر است. هم اکنون رئیس شورای حل اختلاف شهر و دیار خود است و منبع درآمدش تنها از راه طلبگی و حضور در مناطق محروم است. او  وجهی از حوزه علمیه نگرفته و از بنیاد شهید هم حقوقی دریافت نمی کند.

این روحانی به وبلاگ جانبازان شیمیایی می گوید. مگر غیر از صدام ملعون شخص دیگری شیمیایی زد یا اینکه شخص دیگری جبهه را بمباران کرد. ما خودمان سند هستیم چرا بنیاد شهید از ما مدرک می خواهد؟

وی می گوید: اگر ما همان سالها شهید شده بودیم و اگر استخوانهای ما را در می آوردند از روی پلاک می فهمیدند من کجا و در کدام عملیات بودم. حالا زنده ام و پلاک هم دارم بیایید و من را شناسایی کنید.

(منبع وبلاگ جانبازان شیمیایی)





ادامه مطلب


نوع مطلب : جانبازان این شهدای زنده، 
برچسب ها : جانباز شیمیایی، آیت الله جانباز، عالم قهرمان،
لینک های مرتبط :


شنبه 20 اسفند 1390 :: نویسنده : زهرا پدرام

سعید ثعلبی همان رزمنده شجاعی است که این روزها به دلیل ضایعه شیمیایی و خس خس گلویش به ناچار از کپسول اکسیژن استفاده می کند.


به نقل از این رزمنده عزیز:

... قبل از مجروحیت ام، در عملیات بیت المقدس برای آزادی خرمشهر از ناحیه دست چپ زخمی شدم و یک بار دیگر دچار موج انفجار شده بودم، با این همه دوباره به جبهه برگشتم. سال 62 در عملیات خیبر شیمیایی شدم.

... سال 65 نیز در شلمچه دچار مجروحیت شیمیایی عامل گاز اعصاب شدم. عراقی ها بعد از این که فاو را گرفتند، می خواستند شلمچه را هم بگیرند که ما آنجا بودیم. برای همین هواپیماها آمدند و ده تا ده تا بمب های گاز اعصاب ریختند. ما توی سنگرمان بودیم، رفتیم ماسک زدیم اما دیگر فایده ای نداشت. سه نفر بودیم که هر سه تشنج کردیم... و ...

برای بهبود حال این رزمنده شیمیایی عزیز سه صلوات بفرستید.

ماهنامه فرهنگی، اجتماعی آشنا | نیمه دوم مرداد ماه 1390 | شماره 171








نوع مطلب : جانبازان این شهدای زنده، 
برچسب ها : جانباز،
لینک های مرتبط :





به گزارش  وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران - جانباز شیمیایی «جعفر نوبختی» در سن 48 سالگی به یاران شهیدش پیوست. وی که در بمباران شیمیایی حلبچه از ناحیه دستگاه گوارشی به درجه رفیع جانبازی نایل شده بود، صبح امروز پس از 4 سال بستری پی‌در پی در بیمارستان‌های عرفان، بقیه‌الله و شهید هاشمی‌نژاد در منزلش آسمانی شد.

این جانباز شیمیایی دفاع مقدس که با عنوان بسیجی در جبهه‌ها حضور می‌یافت، پس از جانبازِ‌ی‌اش هیچ وقت پیگیر خدمات مشمول ایثارگران نبود و حتی کارت جانبازی نداشت. وی که در طول این سال‌ها با درآمد رانندگی امرار معاش می‌کرد، دو یادگار به نام‌های محمدحسین 19 ساله و زهرا 11 ساله را از خود به یادگار گذاشته است.

90/12/16






نوع مطلب : جانبازان این شهدای زنده، 
برچسب ها : جانباز شیمیایی بدون درصد، راننده تاکسی شهید،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

از وقتی که رفتی دنیایم خاکستری شده آسمان زندگی ام ابری شده و بغضی همیشگی در پس تمام لبخندهاوحرفهایم می کشد مرا هر روز و هر ثانیه...
مادرهر چه دارم از تو دارم ...زود رفتی خیلی زود بود هنوز رفتنت را باور ندارم ...
بازهم دستان آسمانیت را بالا ببر و برای نازدانه دخترت دعا کن که محتاج دعایت هستم ای همیشه همراه...

مدیر وبلاگ : زهرا پدرام
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



منجی موعود
حرم فلش - کد وبلاگ - طراحی
http://mazhaby.persianblog.ir
پایگاه مجازی فارسی زبان مقاومت اسلامی لبنان - حزب الله
اسلام پرس
بیداری اسلامی در جمهوری آذربایجان

برای دریافت کد کلیک کنید.

کسی واسه عاشقی

کمپین حمایت از مسلمانان مظلوم میانمار

فرقــــــــــــــــــــان

هواداران حامد زمانی

عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir http://www.zohur12.ir/logo/
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic